‏نمایش پست‌ها با برچسب فیلم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فیلم. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ شهریور ۲۴, سه‌شنبه

ادبیات لمپنی

http://021kids.net/wp-content/uploads/yapb_cache/ekhrajiha_2_26.6u8a65dfvig44ks08cggcs4gk.6ylu316ao144c8c4woosog48w.th.jpeg


متاسفانه مدتهاست که شاهد رواج ادبیات لمپنی در میان عوام هستیم. صرفنظر از خاستگاه و جایگاه اینگونه ادبیات در میان عامه مردم متاسفانه شاهد رواج اینگونه ادبیات در رسانه ها و سینما هم هستیم.

استقبال مردم از سریال تلویزیونی اشکها و لبخندها که و همچنین استقبال بی سابقه از فیلم اخراجی های 2 را می توان در همین چهارچوب مورد بررسی قرار داد.

این تمام ماجرا نیست و این موضوع زمانی بیشتر خود را می نمایاند که ما شاهد رواج این ادبیات در میان بسیاری از کسانی هستیم که از انها انتظارات بیشتری داریم. ورزشکاران ملی , مربیان ورزشی , هنرمندان مشهور و بسیاری دیگر از کسانی که می توانند بعنوان الگو به جامعه معرفی شوند از همین ادبیات فراوان استفاده می کنند.

البته استقبال سینماگران و رسانه ها از این نوع ادبیات جهت جذب مخاطب عجیب نیست اما چرایی اقبال عموم به این ادبیات برایم سوال انگیز است.

۱۳۸۸ شهریور ۶, جمعه

استاکر


این فیلم از اثار برجسته اندره تارکوفسکی سینما گر نابغه روسی است که تا مدتها و شاید تا امروز هم ان را یکی از بهترین فیلم های جهان میدانستم و میدانم.

استاکر فیلم شگفت انگیزی است. این فیلم داستان روشنی ندارد و تارکوفسکی در این اثر کمتر از کلام استفاده کرده است. مدت این فیلم دو ساعت و چهل و پنج دقیقه است و تماشاچی را سخت درگیر سوالاتی اساسی می کند.

در مرکز کشوری خيالی، در بخشی صنعتی، بر اثر دگرگونی جوی، قوانين فيزيکی ديگر کارارا نيستند. اشتياق سفر به اين منطقه ممنوع موجب مرگ بسياری شده است. نيروهای نظامی بين المللی منطقه را محاصره کرده اند و از ورود بدان جلو گيری مي کنند.

بسياری می پندارند که در اين منطقه، خانه ای قرار دارد که در يکی از اتاق های ان، ارزوهای راستين ادمی بر اورده ميشود. مردی به نام استاکر راه ورود پنهانی به منطقه ممنوع را می داند. يک بار به جرم ورود غير قانونی به منطقه دستگير و مدتی زندانی شده است. اکنون می خواهد دوباره به منطقه برود و در اتاق ارزوها شفای دختر افليج خود را طلب کند. در اين سفر او تنها نيست.

نويسنده ای که احساس می کند، نيروی افريننده ی ذهنی خود را از دست داده و تسليم سليقه همگان شده، و استادی فيزيکدان ـ تنها به سودای شناخت علمی اين پديده ـ با او همراهند.

سپس انان سفری طولانی و دشوار را از ميان زير زمين های نمناک، سرداب های مخوف، انبارهايی پر از اب ادامه می دهند و هر گاه به سطح زمين می ايند، کنار انها يا ابشاری است يا فواره ای از چشمه های جوشان. عاقبت زمانی که به خانه می رسند، استاد و استاکر به ان وارد می شوند اما نويسنده با بيان اين نکته که به معجزه اعتقادی ندارد، حاضر به ورود به خانه نمی شود.

استاد نيز با منطق علمی خود بی اعتقاد به هر معجزه ای است. او حتی بمبی همراه اورده تا دريابد که ايا منفجرشدنی هست يا نه.

استاکر ، اما، در پی ايمان است، می داند که خواست او نه در اتاق ارزوها، بل در دنيايی بهتر، انجا که من ايمان يافته باشم، بر اورده خواهد شد. انها در اتاق ارزوها می نشينند و نويسنده نيز وارد می شود. اتاقی است ويران که ديوارهايش فرو ريخته اند.

به ناگاه بارانی تند اغاز ميشود. در نمای بعدی سه مرد باز در ميخانه اند. همسر استاکر و دخترش اوستی تی او را به خانه باز می گردانند.

استاکر از پا افتاده است و به همسرش می گويد که ديگر هرگز به منطقه ممنوع نخواهد رفت، چرا که * ديگر هيچکس ايمان ندارد*

به خانه ميرسند. استاکر سخت بيمار است، همسرش به او ياری ميکند تا از اتاق خارج شود. اوستی تی پشت ميز می نشيند. کتابی از اشعار تيو چف را در دست دارد.

با نگاه ليوان، تنگ و ظرف روی ميز را تکان ميدهد. گويی نيرويی مرموز اين اشيا را به سوی او مي کشند. دخترک گوش خود را روی ميز می گذارد از دور دست يا از ژرفای زمين صدای گذر قطاری می ايد. در ميان هياهوی ناشی از برخورد اهن ها، می توان مايه هايی از" اواز ستايش شادی" از سمفونی نهم بتهون را تشخيص داد.


۱۳۸۸ شهریور ۳, سه‌شنبه

پاپیون

اولین باری که فیلم" پاپیون" را دیدم 16 ساله بودم. داستان ان فیلم انقدر مرا تحت تاثیر قرار داد که تا هفته ها با "استیو مک کویین و داستیو هافمن" زندگی می کردم. شاید بسیاری از تصمیم گیری های بعدی در زندگی ام تحت تاثیر شخصیت "پاپیون" بود. تلاش تا اخرین لحظه و جنگیدن تا اخرین توان و نا امید نشدن، درس های بزرگی بود که من از این داستان یاد گرفتم.

درباره فیلم پاپیون:

Papillon

تاریخ:1973

ژانر:

Action/Adventure
زمان: دو ساعت و سی دقیقه (از قرار نسخه ای از فیلم دو ساعت و پنجاه دقیقه بوده است)

بازیگران شخصیتهای مهم فیلم

Steve McQueen, Dustin Hoffman
کارگردان:

Franklin J. Schaffner
موزیک:

Jerry Goldsmith



اندره تارکوفسکی

سالها پیش زمانی که دانشجو بودم سینما عصر جدید در سالن شماره 2 فیلمهای آندره تارکوفسکی فیلمساز فقید روس را اکران کرد و بعد از اتمام هر فیلم جلسه نقد وبررسی آن فیلم برگزار می شد. شناخت افکار این نابغه روسی برایم بسیار دلپذیر و آموزنده بود. او را را بعنوان یک فیلمساز مذهبی و عرفانی می شناسند

چیزی که برایم از همه جالب تر بود میزان شجاعت او در پرداخت مضامین بود. دقت کنید او در آن جو پر فشار تبلیغات ضد مذهب و تبلیغ مضامین خاکی و مادی او صحبت از عشق و ایمان می گوید. از آثار او می توان به" کودکی آندره" "آیینه" و "ایثار" نیز اشاره کرد.

در" سولاریس" او بسیار جسورانه عشق را مساوی انسانیت می انگارد.

فیلمنامه تارکوفسکی برای سولاریس (۱۹۷۱) براساس رمانی علمی خیالی از نویسندهٔ لهستانی «استانیسلاو لم» نوشته شده بود _ رمانی که به جای فناوری بر روان‌شناسی متمرکز است. خود تارکوفسکی توضیح داده که: «نکتهٔ ماجرا ارزش هر کدام از رفتارها و اهمیت هر کدام از اعمال ماست، حتی پیش پا افتاده‌ترین شان. هیچ عملی را نمی‌شود عوض کرد ... غیر قابل برگشت بودن تجربه انسانی چیزی ست که به زندگی و اعمال ما معنا و تشخص می‌بخشد»..

تارکوفسکی با ساخت استاکر (۱۹۷۹) باز به دنیای داستان‌های علمی خیالی با شالوده‌ای از جامعه‌شناسی و روان‌شناسی روی آورد، که اقتباس آزادی از رمانی از آرکادی و بورس استروگاتسکی متعلق به سال ۱۹۷۳ بود. در "استاکر" شاه بیت سخنش درباره ایمان انسان است.

گفتن این سخنان امروز در روسیه جرم نیست اما آن روزها جرم سنگینی بود که آندره تارکوفسکی آن را پذیرفت و بسیار هنرمندانه هر آنچه را که می خواست بیان کرد.

فشارهای دولت کمونیستی بر او ادامه داشت تا اینکه او مجبور شد برای ساختن" نوستالژیا" (1983) به ایتالیا رفت بعد از ساخت فیلم از آن کشور پناهندگی سیاسی گرفت و هرگز به شوروی بازنگشت. او در سال 1986 درگذشت و در پاریس بخاک سپرده شد.

بسیاری او را پس از" ایزن اشتاین" بزرگترین کارگردان روسیه میدانند.